پارت سیصد و نود و دوم :

روی برنج بشقابش یک بادمجان کاملاً سرخ‌شده گذاشتم که می‌دانستم دوست دارد.
- حالا... قراره چی‌کار کنیم؟
- قراره عروسی کنیم دیگه!
باز خنده‌ام گرفت.
- منظورم اینه که برنامه‌مون چیه؟
- مامانم مشتاقه ببیندت. دوست داره همه‌چی رو طبق رسوم پیش ببره. واسه اولین قدم گفت با چند تا از زن‌های نزدیک یه روز می‌آن ببینتت.
با نگرانی پرسیدم:
- بی‌خبر می‌آن؟
- نه دیگه در ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    0

    💜💚💛❤️🤎💙🤍🩶🧡🩵

    ۲ سال پیش
  • م

    1

    خیلی قشنگ و رمانتیک ❤️💚🧡💙🧡💚❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️