قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و نود و یک :
یک هفته از آن روز که کنار شالیزارها هردو به عشقمان اعتراف کرده بودیم گذشته بود. بهادر به امیدیه رفته بود، استعفای شمس امضا شده و او به خانهی پدرش برگشته بود. علی سفتههای اختر را پس گرفته و به خودش داده بود و او به سفارش پدر علی در خانهی عموی علی به عنوان خدمتکار مشغول به کار شده بود. خوشحال بود که هم جای مطمئنی است و هم حقوقی دارد و از پس مخارج خودش برمیآید، هرچند خرج زیادی هم نداشت
لطفا صبر کنید...

سارا
0باز تابان شروع کرد🤭