پارت سیصد و نود و یک :

یک هفته از آن روز که کنار شالیزارها هردو به عشقمان اعتراف کرده بودیم گذشته بود. بهادر به امیدیه رفته بود، استعفای شمس امضا شده و او به خانه‌ی پدرش برگشته بود. علی سفته‌های اختر را پس گرفته و به خودش داده بود و او به سفارش پدر علی در خانه‌ی عموی علی به عنوان خدمتکار مشغول به کار شده بود. خوشحال بود که هم جای مطمئنی است و هم حقوقی دارد و از پس مخارج خودش برمی‌آید، هرچند خرج زیادی هم نداشت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    باز تابان شروع کرد🤭

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    💛💚💜❤️🤎💙🤍🩶🧡🩵

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    خیلی عالی ،علی موفق شد همه کارارو بخوبی انجام بده ،هم اختر امنیت پیدا کرد،هم شمس پیش خانواده برگشت هم بهادر به امیدیه 🤩🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️