پارت پنجاه و یک :

***
چیزی تا روز عید نمونده بود و کارهای باغچه و استخر تموم شده بود و تمام اون برگ‌های خشک تمیز شده بود و با کمک کارگرها تارهای عنکبوت زدوده شده بود و گرد و خاک رفت و روب شده بود.
مونده بود تمیز کاری داخل عمارت و اون تاکستان کوچیک آمون‌خان که فکر نمی‌کنم اجازه بده کسی به اونجا بره.
بعد از خوردن عصرونه همراه با خانم وارتوش لباس کهنه‌هامون رو پوشیدیم و مشغول تمیر کاری شدیم.
تم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمیرا

    0

    عاشق هم نشن صلوات😂🤣

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️