شراب و خون به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت پنجاه و یک :
***
چیزی تا روز عید نمونده بود و کارهای باغچه و استخر تموم شده بود و تمام اون برگهای خشک تمیز شده بود و با کمک کارگرها تارهای عنکبوت زدوده شده بود و گرد و خاک رفت و روب شده بود.
مونده بود تمیز کاری داخل عمارت و اون تاکستان کوچیک آمونخان که فکر نمیکنم اجازه بده کسی به اونجا بره.
بعد از خوردن عصرونه همراه با خانم وارتوش لباس کهنههامون رو پوشیدیم و مشغول تمیر کاری شدیم.
تم
لطفا صبر کنید...

سمیرا
0عاشق هم نشن صلوات😂🤣