پارت پنجاه و دوم :

***
بلور:
نفس نفس می‌زدم و هنوز از شوک بیرون نیومده بودم که دستش رو دور کمرم انداخت و با جدیت بهم زل زد.
نگاه گیجم رو از استخر گرفتم و ناخودآگاه بهش خیره شدم.
انقدر جدیت نگاهش بالا بود که نفس کشیدنم کم کم حالت عادی گرفت.
توی اون فاصله می‌دیدم که سفیده چشمش سرخ سرخ شده بود و موهاش به طرز با مزه‌ای روی پیشونیش ریخته بود و آب ازشون چکه می‌کرد.
نگاهم آروم از چشم‌هاش سر خو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمیرا

    0

    ایکاش آخرش خوب تموم شه

    ۲ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    نگران نباش عزیزم☺

    ۲ سال پیش
کپی شد!