پارت پنجاه و دوم :

***
بلور:
نفس نفس می‌زدم و هنوز از شوک بیرون نیومده بودم که دستش رو دور کمرم انداخت و با جدیت بهم زل زد.
نگاه گیجم رو از استخر گرفتم و ناخودآگاه بهش خیره شدم.
انقدر جدیت نگاهش بالا بود که نفس کشیدنم کم کم حالت عادی گرفت.
توی اون فاصله می‌دیدم که سفیده چشمش سرخ سرخ شده بود و موهاش به طرز با مزه‌ای روی پیشونیش ریخته بود و آب ازشون چکه می‌کرد.
نگاهم آروم از چشم‌هاش سر خو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمیرا

    0

    ایکاش آخرش خوب تموم شه

    ۳ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    نگران نباش عزیزم☺

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️