قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و شصت و یک :
- چند تا سوزن قراره بره تو تنم دیگه، زخم شمشیر که نیست. میتونم تحمل کنم. زودتر دستبهکار بشید که برم دنبال بقیه.
- آخه من خودم هم ناشیام... تا حالا زخم واقعی بخیه نزدم، تو کلاس فقط روی عروسک تمرین میکردیم.
- چارهای نیست، راه بهتری نداریم.
ربابه بیرون رفت و با چند مدل نخ و سوزن برگشت. علی آهسته گفت:
- ربابه خانم بیزحمت این بچه و مادرش رو ببرید یه اتاق دیگه. بچه به حد کاÙ
لطفا صبر کنید...

ساناز
1🤎❤️💛🩵🩶🤍💙🧡💚💜