قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و شصت :
به جای جواب نفسش را پوف کرد و دراز کشید. فرصت را از دست ندادم و پیراهنش را که کمی پاره شده بود بالا زدم. روی پهلوی چپش یک زخم به درازی ده سانتیمتر بود که عمقی حدود یک سانت داشت و گوشت سرخ از میانش دیده میشد. هنوز خونریزی داشت. دلم آشوب شد. مطمئن بودم درد زیادی دارد. هرچند انگار درست گفته بود که تیر وارد بدنش نشده ولی بدجوری پهلویش را دریده بود. آب دهانم را فرودادم و سعی کردم حس دلآشوبه Ø
لطفا صبر کنید...

ساناز
0💜💛🤎💚💙🩵🤍🩶🧡❤️