قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و پنجاه و یک :
با دیدن زنی که بلافاصله بیدار شده و چشمان وحشتزدهاش را به او دوخته بود خیالش راحت شد. این زن جرئت نداشت وقتی لولهی یک تپانچه به سمتش نشانه رفته بود سروصدا راه بیندازد. انتظار نداشت اینجا زنی را ببیند و با خودش فکر کرد بهادر برای مردهایش اسباب تفریح را فراهم کرده و لابد این زن فاحشه است. بههرحال حضورش به نفع او بود چون حتماً تابان را دیده بود و خبر داشت کجاست.
- تابان کجاست؟
Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ساناز
1💙💛🩵💜🩶💚🤎🧡🤍❤️