قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و چهل و ششم :
- آره، طبقهی دومش یه بالکن باریک داشت که نردههای چوبی داشت. جلوی ساختمون درخت نبود، تا دم درِ باغ یه راه خاکی ماشینرو بود، یعنی از تو کوچهباغ هم فکر کنم ساختمون و بالکنش معلوم باشه.
علی سر تکان داد و از مراد پرسید:
- ماشین آوردی؟
- آره، ولی گذاشتم سر کوچه که اینجا جلوی خونه نباشه.
- با ماشین تو میریم.
- هفت نفریم، تو یه ماشین جا نمیشیم.
علی به منیژه نگاه کرد.
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

م
0دوباره برگشتم این پارت رو خوندم دیگه خیلی طولانی شد گیرافتادن تابان ،من فکر کردم چندروز گذشته ولی باز خوبه هنوز روز اوله یعنی همزمان با وقتی که بهادر روزنامه رو به تابان داد وحالا تو طویله زندانیه