قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و چهل و پنجم :
هیچکس پاسخی برای این سؤال نداشت. علی گفت:
- ایرج باید بره در رو باز کنه چون صاحبخونهست و منطقیه که اینجا باشه. هرکی بود، بهونه میآره و ردش میکنه که نیاد تو.
ایرج با تردید پرسید:
- اگه از دروهمسایه کسی اومده بود واسه تسلیت چی؟ همه جمع شده بودن، دیدن پلیس اومد و نعشکش با جنازهی قلابی رفت.
- بگو مراسم تو خونهی پدر دامادمونه، خودت هم باید بری اونجا. حالِت رو بد نشو
لطفا صبر کنید...

ساناز
1💜❤️🧡🩶💚💙🤍💛🤎🩵