قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و چهل و سوم :
ایرج روزنامهای را که در دست داشت و خبر قتل علی در آن چاپ شده بود با کلافگی روی میز اتاق غذاخوری خانهاش پرت کرد و نگاهی به کسانی انداخت که دور میز نشسته بودند، سجاد، شمس، مراد، حیدر، منیژه و علی.
- عملاً هیچ کار مثبتی نتونستیم بکنیم. این خبر رو منیژه تو آخرین لحظات قبل از اینکه روزنامه بره چاپخونه، فرستاد تو صفحهی حوادث که بهادر فکر کنه نقشهش داره خوب پیش میره، ولی تا وقتی نتون
لطفا صبر کنید...

ساناز
1🤎🧡🩵🤍💙❤️💜🩶🩶💚💛