قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و بیست و ششم :
**فصل سیام**
روی صندلی جیپ نشسته بودم و بادی که به سروصورتم میخورد در آن ظهر داغ تابستان مثل یک نعمت بود. علی داشت مرا میبرد که در کنکور ورودی رشتهی حقوق دانشگاه تهران شرکت کنم*. خوب درس خوانده بودم اما اضطراب داشتم. بارها شنیده بودم که آزمون ورودی رشتهی حقوق سخت است و تعداد زیادی دانشآموز ممتاز در آن شرکت میکنند. نگران بودم که نتوانم در این رقابت پیروز شوم و یکی از آرزوÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه
1امیدوارم صحبتاشون خوب پیش بره و تابان چپکی نفهمه و ناراحتی پیش نیاد🥴