پارت سیصد و بیست و ششم :

**فصل سی‌ام**

روی صندلی جیپ نشسته بودم و بادی که به سروصورتم می‌خورد در آن ظهر داغ تابستان مثل یک نعمت بود. علی داشت مرا می‌برد که در کنکور ورودی رشته‌ی حقوق دانشگاه تهران شرکت کنم*. خوب درس خوانده بودم اما اضطراب داشتم. بارها شنیده بودم که آزمون ورودی رشته‌ی حقوق سخت است و تعداد زیادی دانش‌آموز ممتاز در آن شرکت می‌کنند. نگران بودم که نتوانم در این رقابت پیروز شوم و یکی از آرزوÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    امیدوارم صحبتاشون خوب پیش بره و تابان چپکی نفهمه و ناراحتی پیش نیاد🥴

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    💙❤️🧡🤎🩶🩵💜🤍💚💛

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    تافردا برای تابان صدسال طول میکشه،کنکورو خراب نکنه خوبه

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    2

    آخی علی تابان و میخاد، تابان بچم فکر کرده دخترخالش و میگه امیدوارم بهادر بلایی سر علی نیاره

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️