پارت بیست و یک :

پوزخندی روی صورتش جا خوش کرد و دست میان موهای کوتاه خود کشید. مدت‌ها بود که حرفش را به کرسی نشانده و از شر آن موهای دست و پاگیر خلاص شده بود. حالا حمام رفتنش بیشتر از ده دقیقه طول نمی‌کشید و بعد از حمام، نیازی به خشک کردن موهایش نداشت. این‌قدر کوتاهشان می‌کرد که با همان حوله‌ی کوچک، کاملاً خشک می شدند و حالا از داشتن آن‌ها راضی بود.
سال‌ها به خاطر دل مادرش که موی بلند دوست داشت، آن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️