آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست و یک :
پوزخندی روی صورتش جا خوش کرد و دست میان موهای کوتاه خود کشید. مدتها بود که حرفش را به کرسی نشانده و از شر آن موهای دست و پاگیر خلاص شده بود. حالا حمام رفتنش بیشتر از ده دقیقه طول نمیکشید و بعد از حمام، نیازی به خشک کردن موهایش نداشت. اینقدر کوتاهشان میکرد که با همان حولهی کوچک، کاملاً خشک می شدند و حالا از داشتن آنها راضی بود.
سالها به خاطر دل مادرش که موی بلند دوست داشت، آن
لطفا صبر کنید...
