پارت هشتاد و ششم :

امین با شوخی اش حالم را جا آورد. برای اینکه نصف شب به سرویس بهداشتی نیاز پیدا نکنم، همین حالا به سرویس رفتم و بعد به سوییت برگشتم ولی هر چه با خودم کلنجار رفتم رویم نشد درها را قفل کنم، به نظرم یک نوع بی احترامی به امین بود.
بعد چند دقیقه امین از داخل باشگاه گفت:
ـ بچه چرا درو قفل نکردی؟
بدون لحظه ای تعلل گفتم:
ـ روم نمیشه، تو بهم جا و مکان دادی، مراقبم بودی. الان درو قفل کنم یØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    2

    اول از همه سلام مرسی بابت لطفتون ودوم از اینکه در هر رمان نشان میدین خدا یار وباور همه هست والان برفین بعد از دل شکستگی که براش افتاده امین سرراه براش کمک حال شده امیدوارم درهای رحمت خدا در همه مراحل زندگی نصیب شما وهمه بشه

    ۲ سال پیش
  • م

    4

    بیچاره طاهاست که برفینو ازدست داد

    ۲ سال پیش
  • رقیه

    1

    بیچاره برفین

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️