اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت هشتاد و پنجم :
ـ رفتی خونه ی طاها اینا؟
ـ آره اول زنگ زدم وقتی دیدم نیستن، رفتم خونه زیر گاز و خاموش کردم یه یادداشت هم گذاشتم.
نگاهی به صفحه ی گوشی ام می اندازم که ساعت ده شب را نشان می داد و اینکه هیچ تماسی از سمت کسی نداشتم.
پوزخندی می زنم.
ـ حق با تو بود، حتی یه پیامک هم بهم نزدن که بدونن کجام، حالم چطوره؟!
امین برای هردویمان داخل لیوان های دسته دار فرانسوی چایی می ریزد و می گوید:
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
زینب
4سلام به نویسنده عزیز میشه یه چند پارت دیگه رایگان کنید؟آخه پارت کوتاه بود و ما کنجکاو بقیه اش هستیم
۲ سال پیشزهرا
2عالیه کاش یکم پارتا رو طولانی بزارین خانم نویسنده عزیز
۲ سال پیشسحر
3چقدر خوبه که امین هواشو داره. همین که یه نفر باشه که پشتت بهش گرم باشه و هوا تو داشته باشه خیلی خوبه
۲ سال پیشم
3باز یه شانس آورده تو این زندگی ،امین هست
۲ سال پیشرقیه
4خیلی دوست دارم امین وبرفین عاشق هم بشن
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
1خوب بود تا اینجا و واقعا برای طاها متاسفم