پارت هشتاد و هفتم :

ـ به نظرت امروز کجا بریم؟
ـ میشه یه زنگ بزنی به طاها؟
امین به چشمانم نگاه می کند و من بیشتر توضیح می دهم.
ـ ببین می تونی خبردار بشی، عملش می کنن یا نه؟ آینده مونو که خراب کرد، حداقل آینده ی ورزشیش حفظ بشه.
امین سری تکان می دهد و از سوییت خارج می شود تا به طاها زنگ بزند. گوش هایم را تیز می کنم تا از حرف های امین سر در بیاورم و جسته و گریخته از صحبت های امین چیز هایی دستگیرم می شود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    0

    کاش میزاشت امین بزنتش

    ۱ سال پیش
  • رقیه

    1

    بی نظیری سعیده جونم🦋💖

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون رقیه عزیزم

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    1

    خیلی عالیه بود

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️