اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت هشتاد و ششم :
امین با شوخی اش حالم را جا آورد. برای اینکه نصف شب به سرویس بهداشتی نیاز پیدا نکنم، همین حالا به سرویس رفتم و بعد به سوییت برگشتم ولی هر چه با خودم کلنجار رفتم رویم نشد درها را قفل کنم، به نظرم یک نوع بی احترامی به امین بود.
بعد چند دقیقه امین از داخل باشگاه گفت:
ـ بچه چرا درو قفل نکردی؟
بدون لحظه ای تعلل گفتم:
ـ روم نمیشه، تو بهم جا و مکان دادی، مراقبم بودی. الان درو قفل کنم یØ
لطفا صبر کنید...

آمنه
2اول از همه سلام مرسی بابت لطفتون ودوم از اینکه در هر رمان نشان میدین خدا یار وباور همه هست والان برفین بعد از دل شکستگی که براش افتاده امین سرراه براش کمک حال شده امیدوارم درهای رحمت خدا در همه مراحل زندگی نصیب شما وهمه بشه