پارت هشتاد و چهارم :

ـ اینو بخور، درها رو قفل می کنم خیالت راحت باشه، کسی نمیاد، استراحت کن.
به گفته اش عمل می کنم چرا که دل درد امانم را بریده است، هیچ گاه به این شدت دلم درد نمی گرفت مگر مواقعی که از شدت ترس و اضطراب به خونریزی می افتادم و دیدن طاها سر سفره ی عقد برای من ترسناک ترین اتفاق جهان بود.
امین که می رود، کم کم با کم شدن دردم پلک هایم سنگین می شوند و خوابم می برد و زمانی که چشم باز می کنم، امین رØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    6

    نویسنده جون دلم داره آتیش میگیره که نمیتوانم بیشتر بخوانم آخه برای بقیه هدیه هم میدین ولی برای رایگان فقط یک پارت می گذارید دوست دارم بدونم چی میشه سال آینده شاید تمومش کنم الان اشکم در اومد😢😢😭😭😭😭

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    طاهاساده دل عجول هست ولی ساده دل نه 🤔🙏

    ۲ سال پیش
  • رقیه

    3

    😭

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️