پارت هشتاد و سوم :

امین دیگر چرا آه می کشید؟ من شاهد عقد طاها بودم و می بایست حال و روزم این باشد ولی دلیل این کلافگی و سردرگمی امین را نمی فهمیدم، شاید از روی رفاقت و معرفتش بود که این گونه برای حال و روز من ناراحت بود.
امین بالشتی پشت سرم می گذارد و پتویی رویم می کشد و بعد آرام از روی پتو هلم می دهد.
ـ دراز بکش، استراحت کن.
سر و صدای آهنگ باشگاه آن قدر زیاد است که محال ممکن است، خوابم ببرد و انگار ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    2

    سلام نویسنده مهربون گفتم این رمان رو زود نخوانم وخواندنی اما میگم ای کاش خوانده بودم نه اینکه باهم بخوانم وتا این پارت اویل رمان دعا کردم طاها نامردی نکنه اما الان به خاطره برفین گریه میکنم ای کاش عاشق امین بشه واین به جای بالایی برسه وبرفین درس بخوانه که طاها بدونه چه کسی رو ازدست داده

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    آمنه عزیز ممنون بابت توجه واحساساتی که برای رمان داری

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    2

    راستی نویسنده جان از همان اول احساس کردم امین احساسی به برفین داره ولی به خاطره دیدن احساساتشون چیزی نگفت وحتی نگرانی الان امین از عشقش هست

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    وای کی پارت خوب شدنش میخونیم پارت که نازیین بازندایی نساز❤🙏

    ۲ سال پیش
  • حنانه

    4

    فکرکنم من زیادی بدبینم که تو این اوضاع به فکر اینم که کلیدو به ی آدم غریبه نباید می داد😂 (البته که امین تو این رمان نقشش خوبه)

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️