پارت هشتاد و دوم :

بی جان صدایش می کنم.
ـ امین.
اما نمی شنود. آن قدر جیغ زده ام که صدایم به زور از گلویم خارج می شود بار دیگر صدایش می کنم.
ـ امین، من اینجام.
این بار متوجهم می شود و به سمت سرویس می آید. حال و روزم کاملا از ظاهرم پیداست.
نمی دانم خودم رنگ به چهره دارم یا نه؟ اما امین رنگش مثل گچ سفید شده است.
نفس نفس زنان اسمم را صدا می کند.
ـ برفین، برفین.... چت شده؟
هم چنان خارج شدن خو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    1

    وااای ...چقد طاها ظلمه .. بیچاره برفین...جیگرم خون شد که ...

    ۱۲ ماه پیش
  • ثریا

    0

    واقعا که برفین تمام این مدت کنارت بود طلاشو فروخت و.. 😑😤

    ۱ سال پیش
  • حنانه

    1

    طاهاجان یکم صبر میکردی شاید یه راهی پیدا می شد 😶

    ۲ سال پیش
  • Zoha

    6

    طاها لیاقت برفین رو نداره امین برای برفین بهترین گزینه هستش...

    ۲ سال پیش
  • رزا

    5

    طاها ی بی معرفت چقدر دلم برای برفین میسوزه 😔

    ۲ سال پیش
  • رقیه

    6

    وای خدا دلم کباب شد😭

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️