پارت پنجاه و ششم :

جلوی در خونه پارک کرد و پیاده شد. مستأصل به در خونه نگاه می‌کردم و استرس داشت نفسم رو بند میاورد. حامد خم شد و کمی سرش رو داخل ماشین آورد و گفت:
-خب پیاده شو دیگه!
دستام رو توی هم گره زدم و گفتم:
-یه دیقه بشین.
نشست تو ماشین و گفت:
-جانم؟ چی شده؟
انگشتام‌و به بازی گرفتم و پای چپم رو تکون دادم. با صدای لرزونی گفتم:
-حامد من می‌ترسم؟
تای ابروش رو بالا برد و گفت:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!