پارت دویست و سیزده :

بر عکس منی که پر بودم از نور و روشنایی، تاریکی دریا عیان بود و واضح ...
به سمت اتاق لباس‌هایم رفتم، از کمدم شلوار راحتی برداشتم و به تن زدم. بدون این‌که تی‌شرتی بپوشم، با بالا‌تنه‌ی برهنه روی تخت دراز کشیدم و دستانم را زیر سرم روی هم قرار دادم.
نگاهم به سقف اتاقم بود ولی در خیالم حنا را می‌دیدم.
حنایی که کنارم نشسته بود و عاقد داشت عقد دائم‌مان را جاری می‌کرد.
حنایی که من

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!