پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت دویست و چهارده :
- باید ممنون کوروش باشم.
اشکم را پاک کردم آهسته پاسخ دادم:
- تو قول داده بودی به کسی چیزی نگی!
صدایش شاکی بود و خبر از حرص درونش میداد.
- از نظر من کوروش تو زندگی تو هیچوقت کسی نبوده، فقط تو چشات به اون که میرسید کور بود و عقلت پاره سنگ بر میداشت.
پتو را درون مشتم فشردم.
- میفهمی قراره چی بشه؟
بنای شوخی گرفت با لحن عصبیاش تناقض مشهودی داشت.
- هیچی قراره به ز
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
