پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت دویست و یازده :
دقایقی بعد، وارد حیاط ویلا شدم و پارک که کردم، ضربان قلبم چنان بلند شده بود که استرس داشتم که مبادا حنا هم آنرا بشنود.
ولی تمام تلاشم را میکردم که عادی و همانند گذشته که با حنا تنها بودم برخورد کنم.
از ماشین پیاده و در ویلا را که باز کردم، عقب ایستادم، تا ابتدا حنا وارد شود.
- بفرما.
بی حرف داخل شد.
قبل از اینکه پشت سرش وارد شوم. اشاره به ماشین کردم.
- نیاز هست چمدو
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
