پارت صد و هشتاد :





سرسام گرفت از بحثی که بی‌نتیجه بین خانواده‌اش رها شد. بی‌سرانجام از نظر او. چون دلش نمی‌خواست به آن‌جا ختم شود. از نظر همه‌شان دو راه بود برای پرداخت دیه. قرض گرفتن یا فروش خانه! ساعت از دوازده شب هم گذشت و به نتیجه‌ی دلخواهش نرسید. نمی‌خواست فروش خانه برای او و امیرطاها تبدیل به باری گران شود. با وام گرفتن و مقروض شدن راحتر کنار می‌آمد.
از جا که بلند شد، فاطمه فه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    شاید اگه این اتفاق برای طاها نمی افتاد شیدانه خیلی متوجه عشق طاها به خودش نبود ،بعضی اوقات خیلی زود ،دیر میشه ،ممنونم نویسنده جان 🌹♥️🌹

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهی شما عزیزم🌹🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️