بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و هفتاد و نهم :
-شیدا نزاری خونه رو بفروشه.
-من گفتم خونه؟
-مادرای ما چیزی جز همون خشت خرابه رو ندارن.
-نترس! نمیزاریم به اونجاها برسه.
-نمیزاریم؟ من الان دقیقا کجای این ماجرام جز دردسرش؟
-یه سرش وصله به من طاها. فک کن من بیکار بمونم و ببینم خاله، مامان یا شهبد جِز بزنن. حتی زهرا!
بدنش شُل کرد. با دست آزادش روی سینه زد:
-دلم چقد تنگشونه. دلتنگ شهیاد!
-هفتهی ب
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم گلی
1بخش کل کل ودرعین حال عاشقانه های بین طاها و شیدانه رو دوست دارم ،شخصیت فاطمه خانم رو به عنوان یه مادر و مادر شوهر واقعی خیلی خیلی دوست دارم ،یه خانم عاقل ودرعین حال فداکار،خوانندها با کامنت ها شون نویسنده عزیزمون رو حمایت کنن ،ممنونم
۲ سال پیش
الهه محمدی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم از محبتتون 🌹💚
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1خیلی عالی،فاطمه خانم یه مادر دانا ودلسوز ویه انسان با ایمان،مهربان،فداکار و هم نوع دوسته ❤️👏👏👏