پارت صد و هفتاد و نهم :




-شیدا نزاری خونه رو بفروشه.
-من گفتم خونه؟
-مادرای ما چیزی جز همون خشت خرابه رو ندارن.
-نترس! نمی‌زاریم به اونجاها برسه.
-نمی‌زاریم؟ من الان دقیقا کجای این ماجرام جز دردسرش؟
-یه سرش وصله به من طاها. فک کن من بیکار بمونم و ببینم خاله، مامان یا شهبد جِز بزنن. حتی زهرا!
بدنش شُل کرد. با دست آزادش روی سینه‌ زد:
-دلم چقد تنگشونه. دلتنگ شهیاد!
-هفته‌ی بØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    خیلی عالی،فاطمه خانم یه مادر دانا ودلسوز ویه انسان با ایمان،مهربان،فداکار و هم نوع دوسته ❤️👏👏👏

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم گلی

    1

    بخش کل کل ودرعین حال عاشقانه های بین طاها و شیدانه رو دوست دارم ،شخصیت فاطمه خانم رو به عنوان یه مادر و مادر شوهر واقعی خیلی خیلی دوست دارم ،یه خانم عاقل ودرعین حال فداکار،خوانندها با کامنت ها شون نویسنده عزیزمون رو حمایت کنن ،ممنونم

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزدلم از محبتتون 🌹💚

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️