پارت صد و هفتاد و نهم :




-شیدا نزاری خونه رو بفروشه.
-من گفتم خونه؟
-مادرای ما چیزی جز همون خشت خرابه رو ندارن.
-نترس! نمی‌زاریم به اونجاها برسه.
-نمی‌زاریم؟ من الان دقیقا کجای این ماجرام جز دردسرش؟
-یه سرش وصله به من طاها. فک کن من بیکار بمونم و ببینم خاله، مامان یا شهبد جِز بزنن. حتی زهرا!
بدنش شُل کرد. با دست آزادش روی سینه‌ زد:
-دلم چقد تنگشونه. دلتنگ شهیاد!
-هفته‌ی ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    خیلی عالی،فاطمه خانم یه مادر دانا ودلسوز ویه انسان با ایمان،مهربان،فداکار و هم نوع دوسته ❤️👏👏👏

    ۱۱ ماه پیش
  • مریم گلی

    1

    بخش کل کل ودرعین حال عاشقانه های بین طاها و شیدانه رو دوست دارم ،شخصیت فاطمه خانم رو به عنوان یه مادر و مادر شوهر واقعی خیلی خیلی دوست دارم ،یه خانم عاقل ودرعین حال فداکار،خوانندها با کامنت ها شون نویسنده عزیزمون رو حمایت کنن ،ممنونم

    ۲ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزدلم از محبتتون 🌹💚

    ۲ سال پیش
کپی شد!