پارت صد و هفتاد و پنجم :




قاضی با مرتب کردن کاغذهای مقابلش، بلند شد و جلو افتاد. کادرش نیز به دنبالش! بلافاصله امیرطاها به پشت چرخید و به ثریا نگاه کرد. تا قدم برداشت، سربازِ کنار دستش او را چسبید. از جایی که ایستاده بود به ثریا گفت:
-من خطا کردم جریمه‌اش رو هم پرداخت می‌کنم خانم رضوی. اما به مقدسات عالم، به چشمای تنها دخترتون قسم، دلم نمی‌خواست چنین اتفاقی برای دانیال بیفته. خودتون شاهد بودید‌.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!