بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و هفتاد و پنجم :
قاضی با مرتب کردن کاغذهای مقابلش، بلند شد و جلو افتاد. کادرش نیز به دنبالش! بلافاصله امیرطاها به پشت چرخید و به ثریا نگاه کرد. تا قدم برداشت، سربازِ کنار دستش او را چسبید. از جایی که ایستاده بود به ثریا گفت:
-من خطا کردم جریمهاش رو هم پرداخت میکنم خانم رضوی. اما به مقدسات عالم، به چشمای تنها دخترتون قسم، دلم نمیخواست چنین اتفاقی برای دانیال بیفته. خودتون شاهد بودید.
لطفا صبر کنید...
