به زلالی برکه به قلم سعیده براز
پارت شصت و هفتم :
صابر برای کار پرستاری اش رفته بود و طیبه و هدیه به ما ملحق شدند، عزیز و طیبه میز شام را چیدند و من با هدیه بازی می کردم تا کم تر شیطنت کند چون حالا چهار دست و پا راه می رفت و هیچ چیزی از گزند هدیه در امان نبود.
همگی دور میز نشستیم اما کسی غذا نکشید، همه منتظر بودند و یکدیگر را نگاه می کردند، دیس برنج را می دیدم اما نمی دانم چرا نگاهم مسخ کفگیر شده بود و بعد خاطرات بودند که به ذهنم هجوم آور
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

شبنم
1چرا برکه تغییر کرد شرایط میثم رو که میدونست چرا الان کهبخاطر میثم ازدواج کرد و ا تغییر رویه داده نکنه میثم دوباره معتاد بشه تمام تلاش برکه هیچ بشه ممنونم نویسنده جان