پارت نهم :

- عه... این حرفو نزن عزیز دلم. حالا اونم چیز خارق‌العاده‌ای نبوده که... مطمئن باش حتما خیلی هم تلخ بوده.
- خوردن و نخوردنش مهم نیست. مهم اینه که زور میگه. خودش تعریف میکنه قدیما هر شب تو کافه ها پلاس بوده، اینقدر که خانجونم تصمیم میگیره زنش بده بلکه سرش به زن و زندگیش گرم بشه.

با احترام، به اطلاع شما می‌رسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحانه

    0

    عالیه سلام

    ۱ سال پیش
  • ترکفر هستم

    0

    تا این جا که خوبه اموزنده برای دختر خانم ها

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    اخییی

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • محمد

    5

    خیلی جالب روابط گذشته وحال رامقایسه ورفتارهای سخت گیرانه پدران رابه چالش میکشد

    ۲ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    مرسی از همراهی شما🙏🏻🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️