راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت ده :
نگاهش روی برگهای پت و پهن نارنج بالای سرشان چرخی زد و طوری که انگار رویاهای شیرینش را لابلای شاخ و برگ درخت تماشا میکند لبخندی به لب گذاشت و گفت:
- یعنی ... مثلا من دلم میخواد برم استادیوم آزادی و فوتبال رو از نزدیک تماشا کنم. لباس آبی بپوشم و روی صورتم پرچم ایران بکشم و با هر تÙبا احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

ویدا چراغیان | نویسنده رمان
مهسا جان در حال حاضر رمان آنلاین دیگهم « اگر باران ببارد» هست که میتونی با خرید سکه یا عضویت در رمان اون رو بخونی البته اگه حوصله داشته باشی، هر هفته یک پارت رایگان هم داریم💝
۶ ماه پیشریحانه
0😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😀😅😅😅😅
۱ سال پیشترکفر هستم
0عالی است دختره پاک خودش را گمک ده
۲ سال پیشمنیر
0مانند نوشته های دیگرتون جذبم کرده موفق باشید
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
محبت دارید خوشحالم که همراهمون هستید🙏🌺
۲ سال پیشسمیرا
0بسیار عالی و خوش قلم
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🙏🌺🌺
۲ سال پیشبهاره
0ما زنهای بیچاره
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🥺💔
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0اخیی
۲ سال پیشنیلوفر
0عالی
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🌺🙏🏻
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
0من چطوری میتونم بقیه رمان هاتون رو بخونم؟