راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت پنجم :
که دوسال پیش به مناسبت تولد نگار از آن مغازهی دونبش برایش خریده بود و به وقت رنگبهرنگ شدنهای دخترانهی نگار داخل اتاق پرو کنار گوشش عاشقانه لب زده بود:
چقدر رنگ آبی بهت میاد حضرت یار...
همان عصر پاییزی هفت رنگ که دوش به دوش هم روی برگهای سرخ و نارنجی کف خیابان ولیعصربا احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحانه ام
0خوب دارد پیش میره
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
مرسی که همراهی🌺
۲ سال پیشسمیرا
0بسیار زیبا و جذاب
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
خوشحالم که دوست داشتید🌺
۲ سال پیشحسین
1خوب
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
ممنونم🙏🏻🌺
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0اخی مگه چشه بچه
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🌺🌺❤️
۲ سال پیشخوب
1خوب
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🙏🏻🌺
۲ سال پیشخوب
0خوب
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🌺🙏🏻
۲ سال پیشخوب
0خوب
۲ سال پیشنیلوفر
0خوب
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🌺
۲ سال پیشاکرم بانو
0پدرومادرشون کجان؟
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
در پارت اول توضیح داده شده
۲ سال پیشنیلوفر
0خوب
۲ سال پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🙏🏻🌺
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ترکفر هستم
0عالیبودبهجای حسای نزدیک میشویم