اقیانوس سیاه به قلم ملیکا کاظمی
پارت هشتم :
ترس سلول به سلول تنش را فرا میگیرد. دستش روی آن ملحفه سفید مشت میشود. چشم میبندد، باید خودش را کنترل کند. آنها نباید از اینکه او چیزی در موردشان میداند، بفهمند. پزشک به سمت آنان آمده و دست آوین را میگیرد. آوین همانند برق گرفتهها از او فاصله میگیرد. مرد با تعجب به آوی با احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه زهرا
0شتت..دارم میترسم کم کم منم
۲ سال پیشزهرا
0مثل همیشه فوق العاده بود
۲ سال پیشسهیل
0عالی بود خانم کاظمی عزیز مثل همه ی رمانهاتون معمایی و پر از چالش..دمتون گرم
۲ سال پیشAa
0👏👏👏🪻
۲ سال پیشهانیه
0عالی ممنون ازتون
۲ سال پیشاکرم بانو
0👏👏👏
۲ سال پیشآذر
0عالی نویسنده، فقط یکم طولانی باشه عالی ترم میشه.
۲ سال پیش
ملیکا کاظمی | نویسنده رمان
طولانی تر از این نمیشه استانداردش همینقدر هست عزیزم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Asal
1فکر میکنم آوین ریزه میزه هست و چهره نازی داره!😂💓