شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و پنجاه و ششم :
درگیری سارا و تیدا تمام شده بود، هر دو درحالیکه روی زمین افتاده بودند مات به من نگاه می کردند. نسیم در چشمانش چیزی طلوع کرده بود که هیچ وقت ندیده بودم. با مرگ من همه چیز به پایان می رسید؟ آرن با درد و از اعماق وجود فریاد کشید:
-زنگ بزنین به امبولانس.
دستش را محکم گرفتم سرم را به چپ و راست تکان دادم و گفتم:
-نه نه نه...اگه من بمیرم...اگه من برم همه چیز خوب...خوب می شه.
سرد شدن بدنم ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
3وااای نهههه تیدا نه 😭 😭 😭 چرا رفتی جلو آخخ دختر جان 💔 😭 همه مردن این الا خانم که اولین نفر تیر خورد همچنان به هوشه غش کن دیگه 😅 آخی نور بهشون نور و هدیه داد 😭 💔
۵ ماه پیشLili
0خیلی خوب بود ✨
۱ سال پیشبهار
1من رفتم بقیه رمانات و بخونم امیدوارم مثل این رمان خوب و عالی باشه
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🥺🤌🏻ای جانم خوش اومدی به جمع فمیلی انجلز
۲ سال پیشثریا
1نینی؟ 😍🥺🌹
۲ سال پیشآیسل
2یعنی فقط یه پارت دیگه دارهههه؟ شیطونه میگه دوباره از اول شروع کنم بس که این رمان قشنگه
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
دوستای خودم تا الا دوبار خوندنش
۲ سال پیشآیسل
2حق هم دارن، قلمت جوریه که هیچوقت تکرار نمیشه،خود من این دو هفته ای که دارم رمانتو میخونم هرجا میرم معرفیش میکنم
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
عزیزدلم برای جایزه عضویت رایگان یک غریبه بهت تعلق میگیره 😎🤍
۲ سال پیشآیسل
0جیغغغغغغغغ مرسیییی حدیث مهربونم
۲ سال پیشAa
0خیلی عالی بود ممنون .حیف تیدا مرد👏👏👏🪻
۲ سال پیشساناز
0🩶💚❤️💛🩵🧡🤎💙💜🤍
۲ سال پیشفاطی
0وای خیلی قشنگ بود...دوست داشتم..ماچ
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😍🫶🏻
۲ سال پیشآوا
1ولی انقد قشنگ بود ک اصن نباید تموم بشههههه اقا ؛)))))
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😍🥺🤍عزیزدلم
۲ سال پیشآیلین
3کاش به جای تیدا سارا میمرد . حدیث نگو که فردا آخرین پارته 🥺☹
۲ سال پیشفیونا
4حالا از فرید میشه صرف نظر کرد ولی تیدا چرا مُرد؟😢 باورم نمیشه شکار او داره تموم میشه...🥺 ولی خوشحالم که قراره نور شماره ۲ زندگیشون رو روشن کنه🫠❤️
۲ سال پیشدنیز
1حدیث گفتی فردا پارت آخرش میاد.تروخدا نههه🥺
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
اره 🥺
۲ سال پیشعاطی
5ما نفهمیدیم آرن الیسا رو حامله کرد یا نور الیسا رو🤣🤣🤣
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
سگ تو روت 🤣
۲ سال پیشنسترن
1تا این رمان به خیرو خوشی تموم بشه نفس ها تو *** حبسه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Rosa
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
تیدا نباید میمرد:)