پارت صد و پنجاه و هفتم :

-الـــیــــســا.
دخترک من را به سمت داخل تونل هل داد و خنده کنان چرخی زد و عقب رفت اما من ترسیده سرم را به چپ و راست تکان دادم و گفتم:
-نه نه من می خوام این جا بمونم.
اما همان طور که می چرخید و بالا پایین می پرید، درست مثل یک بچه ی بازیگوش با شادی و خنده گفت:
-نه نه تو باید پیش او باشی، نباید اون رو تنها بذاری.
داغ شدن سینه ام را احساس کردم و کمرم با شدت بلند شد و بعد روی تخت ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الی

    0

    ممنونم بابت قلم زیبایی که داری حدیث جان

    ۱ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥹♥️♥️

    ۱ ماه پیش
  • هلیا

    0

    خیلی بی نظیر بود عالی بود با این رمان هم گریه کردم هم خندیدم 🥺 اصلا رمان خیلی فوق العادهی بود عشق بین ارن و الیسا خیلی قشنگ بود🤧❤️ نویسنده عزیز خسته نباشی و ممنونم بابت رمان🌹❤️

    ۲ ماه پیش
  • Rosa

    1

    چه پایان قشنگی بودددد مرسی حدیث جان🫠🍓🩷🤧

    ۴ ماه پیش
  • Ftmzhra

    0

    عالیییییییی بود.خیلی قشنگ بود😍🤌

    ۴ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😍❤️🥹

    ۴ ماه پیش
  • مادمازل

    2

    به شوق بودنت حالا خدا هم... به من یک قلب عاشق هدیه داده ❤️🌹❤️ این دقیقا وصف حال هردوشونه تو تاریک ترین روزهاشون عشق رو هدیه گرفتن هانتری که پر از غم و خشم و نفرت بود از اون سیاهی بیرون اومد و قلب اش گرم شد و الا بعد از اون همه خیانت و تنهایی قشنگ ترین بخشش و عشق نصیب اش شد 🥲 ❤️ 405/1/1 ساعت 01:01

    ۵ ماه پیش
  • مادمازل

    1

    واای خیلی قشنگ بود😭 😭❤️ ❤️ اونجا که قاب عکس نور و نگاه میکرد و اشک اش چکید اشک منم ریخت😭 ❤️ من منتظر خبر پسر دار شدنشون بودم 8 سال گذشته فقط یکی؟ آخرش خسیس شدی عشقولانه دوتایی کم نوشتی😅عشق تیدا قابل حدس بود ولی گناه داشت.من بودم پدرشون و نمیبخشیدم😒 سارا و سام حقشون بود ولی دلم برای سمیرا سوخت

    ۵ ماه پیش
  • لونا

    0

    عالی بود مرسی. قلمت مانا خانم نویسنده🖤

    ۵ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    ❤️❤️💋

    ۵ ماه پیش
  • (:...

    0

    واقعا معرکه بود مرسی خانم نویسنده

    ۵ ماه پیش
  • zari

    1

    خیلییی قشنگ بود. واقعا لذت بردم❤️

    ۵ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😍❤️

    ۵ ماه پیش
  • هانا

    0

    قلمرو رز و شکار او رو خوندم یکی از یکی بهتر و جذابتر ممنونم از قلم بی نظیرتون 🌹❤️ 🔥

    ۶ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😍❤️

    ۶ ماه پیش
  • رُمان‌باز

    2

    اصلا نمیخواستم تموم بشه و راستش با پارت اخرش بغض کرده بودم مچکرم ازتون خانم افشارمهر بابت این رمان زیبا

    ۶ ماه پیش
  • Zahra

    0

    رمان خوبی بود 💚

    ۶ ماه پیش
  • ava

    0

    و سومین رمانی که تو این هفته از حدیثی که شده مورد علاقم خوندمم خیلی قشنگ بود خیلیییی🎀

    ۶ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    عزیزدلممم 🥹💕 ماچ به تو

    ۶ ماه پیش
  • Ayda

    0

    وای چقدر قشنگ بود خیلی خوشحالم خوب تموم شد

    ۶ ماه پیش
  • هانترزوایف

    0

    وای حدیث جونم عالییی بوددد😭😭❤️ 🔥❤️ 🔥خیلی دوسش داشتمممممم خیلی خیلی لحظات قشنگی رو با خوندنش سپری کردم مرسی ازتتت مرسییی 😭❤️ 🔥

    ۶ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥹💕عزیزدلم رسوخ کردی توی دلماا

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️