اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت چهل و سوم :
ـ دیوونه ام کردی این قدر پرسیدی کی خوب می شی، جیگر کمبود خونو جبران می کنه، باعث قطع خونریزی که نمی شه.
ـ آخه مامان گفت برات خوبه.
ـ منظورش این بود ضعفو می گیره.
سعید دوباره به سرتاپای من خیره شده است. سریع موهایم را جمع می کنم و یقه ام را تا آخرین حد ممکن می بندم.
ـ فکر کنم بهتر باشه من برم کارخونه.
با خودم می گویم: زودتر، زودتر.
سعید که می رود نفس راحتی می کشم و لباس های
لطفا صبر کنید...

اسرا
1اوه امیدوارم فکربدنکنه سعید🙏