پارت چهل و سوم :

ـ دیوونه ام کردی این قدر پرسیدی کی خوب می شی، جیگر کمبود خونو جبران می کنه، باعث قطع خونریزی که نمی شه.
ـ آخه مامان گفت برات خوبه.
ـ منظورش این بود ضعفو می گیره.
سعید دوباره به سرتاپای من خیره شده است. سریع موهایم را جمع می کنم و یقه ام را تا آخرین حد ممکن می بندم.
ـ فکر کنم بهتر باشه من برم کارخونه.
با خودم می گویم: زودتر، زودتر.
سعید که می رود نفس راحتی می کشم و لباس های

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    اوه امیدوارم فکربدنکنه سعید🙏

    ۱ سال پیش
  • ماهرخ

    3

    عالی مثل همیشه

    ۲ سال پیش
کپی شد!