پارت چهل و دوم :

سعید حسابی کلافه است، نگران می شوم که نکند کار های کارخانه به مشکل برخورده باشد.
به چراغ قرمز فحش می دهد....
به راننده ای که از ما سبقت می گیرد فحش می دهد......
به دست انداز و چاله های وسط خیابان هم ناسزا می گوید........
دستش را مشت کرده و جلوی دهانش را گرفته تا مثلا من متوجه فحش های رکیکش نشوم.
ـ چی شده سعید؟
کلافه نگاهم می کند و باز نگاهش را به خیابان می دهد.
دست روی شانه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    وای فقط اون جاش که میگه لباس پدر و مادر دار بپوش🤣

    ۸ ماه پیش
  • هانیه

    0

    ای بابا چقد این سعید پرشوره بابا بزار 1ماه بگذره بعد انقد پرشور باش مرددد

    ۸ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    😅😅😅😅😅

    ۸ ماه پیش
  • میم

    1

    نویسنده جونم واقعا داری عالی پیش میبری داستانو و من با خوندن هر پارت برای خوندن پارت بعدی عجول تر میشم😍❤️🥰

    ۱ سال پیش
  • Zoha

    0

    ای بابا چرا انقدر این سعید تستوسترونیه؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • راز

    0

    از اینکه پارت رایگان بیشتری در هفته گذاشتین ممنون رمان خیلی قشنگه دستتون درد نکنه خیلی خوبه انشالله همیشه موفق باشید

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    اوه اوه سعیدچه خبرت ممنون بابت رایگان کردن پارتهابوس 💋💝

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️