پارت چهل و دوم :

سعید حسابی کلافه است، نگران می شوم که نکند کار های کارخانه به مشکل برخورده باشد.
به چراغ قرمز فحش می دهد....
به راننده ای که از ما سبقت می گیرد فحش می دهد......
به دست انداز و چاله های وسط خیابان هم ناسزا می گوید........
دستش را مشت کرده و جلوی دهانش را گرفته تا مثلا من متوجه فحش های رکیکش نشوم.
ـ چی شده سعید؟
کلافه نگاهم می کند و باز نگاهش را به خیابان می دهد.
دست روی شانه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    وای فقط اون جاش که میگه لباس پدر و مادر دار بپوش🤣

    ۵ ماه پیش
  • هانیه

    0

    ای بابا چقد این سعید پرشوره بابا بزار 1ماه بگذره بعد انقد پرشور باش مرددد

    ۶ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    😅😅😅😅😅

    ۶ ماه پیش
  • میم

    1

    نویسنده جونم واقعا داری عالی پیش میبری داستانو و من با خوندن هر پارت برای خوندن پارت بعدی عجول تر میشم😍❤️🥰

    ۱ سال پیش
  • Zoha

    0

    ای بابا چرا انقدر این سعید تستوسترونیه؟؟؟

    ۱ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • راز

    0

    از اینکه پارت رایگان بیشتری در هفته گذاشتین ممنون رمان خیلی قشنگه دستتون درد نکنه خیلی خوبه انشالله همیشه موفق باشید

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    اوه اوه سعیدچه خبرت ممنون بابت رایگان کردن پارتهابوس 💋💝

    ۱ سال پیش
کپی شد!