اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت چهل و چهارم :
ـ آخه سابقتم خرابه، تا تقی به توقی می خوره، میزاری میری.
این حرفش دیگر زیادی بود، مگر یک بیرون رفتن ساده چه بود که حالا باید از سعید حرف می شنیدم..
از کنارش می گذرم و با اتاق می روم.
ـ اصلا عین خیالتم نیست که چه استرسی به من وارد کردی؟
عصبی شال و مانتویم را در می آورم.
ـ من بهت زنگ زدم، اونم چند بار، گوشیت مشغول بود، پنجره ها پرده ندارن، تموم خونه معلومه باید زودتر می رفتم Ø
لطفا صبر کنید...

اسرا
1سعیدازیه طرف یه جوردیگه بهش فشارازیه طرف اینجوربحث باحرفهای ناراحت کننده نرسه خوبه🙏