پارت چهل و چهارم :

ـ آخه سابقتم خرابه، تا تقی به توقی می خوره، میزاری میری.
این حرفش دیگر زیادی بود، مگر یک بیرون رفتن ساده چه بود که حالا باید از سعید حرف می شنیدم..
از کنارش می گذرم و با اتاق می روم.
ـ اصلا عین خیالتم نیست که چه استرسی به من وارد کردی؟
عصبی شال و مانتویم را در می آورم.
ـ من بهت زنگ زدم، اونم چند بار، گوشیت مشغول بود، پنجره ها پرده ندارن، تموم خونه معلومه باید زودتر می رفتم Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    سعیدازیه طرف یه جوردیگه بهش فشارازیه طرف اینجوربحث باحرفهای ناراحت کننده نرسه خوبه🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️