پارت سی و ششم :

شب را دوباره در مسافرخانه می مانیم و صبح زود به خانه مان می رویم تا قبل از آمدن وسایل، کمی گرد و خاکش را بگیریم.
سعید در حال تمیز کردن خانه و یا جابه جایی وسایل مدام با تلفن صحبت می کند تا راه اندازی کارخانه به تعویق نیوفتد.
جابه جایی وسایل که تمام می شود و کارگر ها که می روند، پذیرایی را فرش می کنیم و مبل ها را می چینیم و بعد هر دو روی فرش می نشینیم و به اسباب و اثاث دورمان نگاه می کنÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    دلی که شکستی وتحقیری که صحرا شده تاوانش خیلی بیشتر از ایناست سعیدخان، حالا حالاها باید تحمل کنی ودلبری کنی شاید بخشیده بشی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️