پارت سی و پنجم :

ـ من کاری نکردم فقط حقیقتو گفتم. آقای هاشمی اون قدر ها هم پیر نبود، من با ازدواج با اون یه زندگی آروم پیش رو داشتم. ولی حالا باید همش نگران باشم قرار حمید چه واکنشی داشته باشه؟ مشکلی ایجاد نکنه؟ تو الکی روم حساس نشی؟!
وارد سرویس می شوم و مانتویم را در می آورم و آبی به سر و صورتم می زنم.
وقتی از سرویس خارج می شوم سعید را می بینم که کف دستش را به پیشانی ام چسبانده و روی تخت نشسته. به تخت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!