پارت سی و پنجم :

ـ من کاری نکردم فقط حقیقتو گفتم. آقای هاشمی اون قدر ها هم پیر نبود، من با ازدواج با اون یه زندگی آروم پیش رو داشتم. ولی حالا باید همش نگران باشم قرار حمید چه واکنشی داشته باشه؟ مشکلی ایجاد نکنه؟ تو الکی روم حساس نشی؟!
وارد سرویس می شوم و مانتویم را در می آورم و آبی به سر و صورتم می زنم.
وقتی از سرویس خارج می شوم سعید را می بینم که کف دستش را به پیشانی ام چسبانده و روی تخت نشسته. به تخت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️