اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت سی و یک :
سعید باز هم حرفی نمی زند.
سیم شارژر را می بینم که از زیر تخت بیرون زده است، قطعا سعید شارژر را زیر تخت انداخته تا به این بهانه مرا به اتاق بکشاند.
بلند می شوم و شارژر را به دستش می دهم. سعید مچ دستم را می گیرد و با صدایی لرزان می گوید:
ـ هر کسی اشتباه می کنه، منم از این قاعده مستثنی نیستم.
تمام خشم و نفرتم را در نگاهم می ریزم و می گویم:
ـ هر کسی هم نمی تونه بخشنده باشه!!!
و Ø
لطفا صبر کنید...

مبینا
0خیلی خوشم میاد که داستان این قدر روونه