پارت سی و یک :

سعید باز هم حرفی نمی زند.
سیم شارژر را می بینم که از زیر تخت بیرون زده است، قطعا سعید شارژر را زیر تخت انداخته تا به این بهانه مرا به اتاق بکشاند.
بلند می شوم و شارژر را به دستش می دهم. سعید مچ دستم را می گیرد و با صدایی لرزان می گوید:
ـ هر کسی اشتباه می کنه، منم از این قاعده مستثنی نیستم.
تمام خشم و نفرتم را در نگاهم می ریزم و می گویم:
ـ هر کسی هم نمی تونه بخشنده باشه!!!
و Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    خیلی خوشم میاد که داستان این قدر روونه

    ۸ ماه پیش
  • یگانه

    0

    ممنونم ک هر روز جمعه یه پارت رایگان در اختیار ما قرار میدی رمانت عالیه ادامه بده جانان

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    1

    عالیه موفق باشی نویسنده جان

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️