اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت بیست و نهم :
پدر دسته چکش را می آورد و مبلغی را که بابا رسول برای سرپا کردن کارخانه لازم دارد، برایش می نویسد و سعید در ازایش یک سری چک و سفته امضا می کند و به پدر می دهد.
قصد رفتن که می کنند آقای هاشمی همراه پدر برای بدرقه شان تا جلوی در می روند و من هم بالاجبار همراهی شان می کنم و تا جایی که ممکن است نزدیک هاشمی می ایستم.
هاشمی از این فرصت استفاده می کند و دستش را دور کمرم می اندازد، خودم را لعنت

لطفا صبر کنید...

زیبا
0عالی تر و جالب تر میشه هرچی جلو میره