پارت بیست و چهارم :

دفتردار و خسرو هم را مى‌شناسند. باهم دست مى‌دهند و دفتردار از منشى‌اش مى‌خواهد برایمان چاى بیاورد. توى اتاق کنارى عروس و دامادى سر سفره‌ى عقد هستند و هنوز صداى صحبت‌ها و هدیه دادن‌ها و معارفات بعد از عقد مى‌آید.
عقدم با امیرمحمد توى یکى از همین اتاق‌هاى تزئین‌شده برگزار شده بود اما حداقل تا وقتى مینو هدیه‌اش را بدهد و برود، خانواده‌ى امیرمحمد ساکت بودند و با اخمى توى چهره به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    عاشقش هم که نبود،یعنی فقط بخاطرلجبازی بامینوقبول کرد؟

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    خیلی بدسرلجبازی یه کاری انجان بدی که زندگیت کن فنیکن میکنه🙏💞

    ۱ سال پیش
کپی شد!