پارت بیست و یک :
موهاى نیکان را فوت مىکنم و نیکان هم تلاش مىکند موهایم را فوت کند اما بهجاى آن صداى نامفهومى مثل پووف از گلوش بیرون مىآید که بىزور است؛ وقتى مىبیند فایده ندارد، سعى مىکند با انگشت اشارهاش چشمم را دربیاورد و چون نمىگذارم، لب پایینش را به بیرون برمىگرداند. روى دماغ و چانهاش چین مىافتد و اشکهاى درشتش با هقهق سر مىخورد روى صورتش. این آخرین حربهاش است براى اینکه ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Zahra
0آخی چرا هرچی میخونم بیشتر دلم برای نگار وخسرو میسوزه🥲