بی رویا به قلم الهه محمدی
پارت صد و هفتاد و دوم :
فصل ۲۱
کاپشنش را تنش کرد، نگاهی به ساعت انداخت و یک دور قمری دور خودش چرخید. یادش رفته بود سوئیچ را کجا گذاشته است...
-دنبال چی میگردی؟
سمت زهرا برگشت. او را حاضر و آماده مقابل خودش دید. شهیاد نیز به دنبالش! کودک در حال کشیدن بند شلوارِ پیشبندیاش تاتیکنان به سویش میرفت. ابروهایش را توی هم کشید و پرسید:
-کجا؟
در حال تا زدن روسریاش گفت:
-همونجا
لطفا صبر کنید...
