پارت نوزده :

چند لحظه از عقب به او خیره شد و دید که چند بار برگشت و نگاهش کرد و هر دفعه سرعتش را بیش‌تر از قبل کرد. تا جایی که داخل خیابانی پیچید و دیگر او را ندید.
مردد نگاهی به آسفالت خیابان که آب دهانش را بر آن ریخته بود انداخت. از داخل جیبش چند دستمالی که همراهش بود را درآورد و به سمت آسفالت رفت. یکی از دستمال‌ها را ثانیه‌ای روی آن گذاشت و بعد برش داشت و لای چند دستمال دیگر گذاشت.
خیلی به این

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    چرا تعقیبش نکردی،منتظربودیم بری دنبالش حتماپیش کسی میرفت

    ۱ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    برادرش رو؟

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    نه همونی که باراننده تاکسی درگیرشده بود

    ۱ سال پیش
  • سارا

    0

    به همایون بیشتر میخوره پلیس باشه تا دکتر😁مرسی نویسنده عزیز

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    😅❤️ خواهش می‌کنم ممنون از حضورتون

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    به داریوش باپدرآذرکه آشنا درآمدبیچاره اونی که دربازکردمادرش معلوم نیست درچه وضعیتی دید🙏

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    نه نه، بازپرس با پلیس فرق داره🤍

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    آره ولی مگه داریوش بازپرس پرونده نیس یاکارآگاه 🤔

    ۲ سال پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    داریوش کارآگاه

    ۲ سال پیش
کپی شد!