پارت صد و شصت و پنجم :
احساس میکردم شلاق برداشتهام و یک آدم بیگناه را کتک زدهام. عذاب وجدان، بدتر از آن خورهای که صورت مادر فرخ را خورده بود، روح مرا میخورد.
نه اینکه شک داشته باشم، آن زن روپوشیدهای که به خانهی آسیمه رفت و آمد داشت، مادر فرخ است. مادر فرخ هم بانو الف.
اما از اینکه یادم میآمد چطور متهمش کردم و او وحشت داشت که زشتیاش را ببینم، ناراحت بودم.
- با همهâ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
پوریا
0چرا پارت نمیزارید رمان طلایی تر از گندم
۲ سال پیشA-a
2زیبا وعالی ممنون از وقتی که برای این رمان میزاری خسته نباشی 👌👏👏👏🌸🍀🌸
۲ سال پیشپوریا
4چرا پارت امروز نمی گذارید
۲ سال پیشپوریا
2رمان خوبی هست ولی خیلی کشش میدی تا مشخص بشه بانوی الف کیه
۲ سال پیشزهرا
0وخیلی خیرسرویه دنده😡
۲ سال پیشزهرا
6چه عجب بلاخره گلبهاریه جاکوتاه اومده به حرف فرخ بیچاره گوش کرد
۲ سال پیشاهوk
1واقعا خیلی لجبازی..
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سمانه
1سلام خانم رضایی گل انشالله که نگرانی نیستش چرا دو روزه پارت نمی زارین