پارت صد و شصت و ششم :


در هر دو عمارت چهارطاق باز بود. حسین‌خانی و امیرخانی عید سیاه داشتند. شاپورخان، غلامرضا و صابر خان، دیگر نبودند و باید به جای دید و بازدید عید، یاد آن‌ها عزیز می‌داشتیم.

حالا داشتم فکر می‌کردم که چه حیف شد هر سه، به خاطر کینه‌ از دنیا رفتند.

کینه‌ای که روی دشمنی چند صد ساله بنا شد و دلیلش قصه‌ای شبیه افسانه بود.

باید سر و سامانی می‌دادم به عمارت حسین‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پری

    4

    زیبابود ممنون نویسنده جان.احمدنواین چندوقت سروکلش پیدا نبود الان که موقع تقسیم ارث شد همه کاره احمد شده؟دوندگیاشو گلبهار کرده خوردن مال برا احمده؟

    ۱ سال پیش
  • A-a

    2

    عجب بساطی داره گلبهار😵 💫😵 💫ممنون زیبا بود👏👌🌸

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️