پارت صد و چهل و نهم :
نوشآفرین که چشم باز کرد، انگار دنیا را به ما برگرداندند. اما نیمی از خودش انگار به دنیا برنگشت.
مثل یک مجسمه ساکت و سرد با چشمهایی که از هر احساسی تهی باشد نگاهمان میکرد. شاید آنهمه دردی که کشیده بود یا اینکه میدانست بچهاش را از دست داده، او را به این روز انداخته بود.
فقط یک بار سراغ بهرام را گرفت و فرخ، در حالی دست نوشآفرین را توی دست گرفته بود و نوازش
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
1همش توی ذهنم دارم تصورم میکنم گلبهار وقتی سواربراسب میشه وسمت امارت امیرخوانی میره فوق العاده است 😍
۲ سال پیشزهرا
1رمان فوق العاده ای ممنون ازشمانویسنده عزیز
۲ سال پیشاسرا
0جاسوس کیه 🤔🙏
۲ سال پیشA-a
0مثل همیشه عالی ودلنش قلمتون پر تکرار👏👏👏🌸
۲ سال پیشNiloo
1بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم ممنون از قلم زیباتون
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
1شخصیت فرخ هم خیلی دوست دارم برای همه خان امابرای نوشامثل یه کوه محکم برای گلبهاریه عاشق واقعی🥰