پارت صد و چهل و هشتم :
تا آن شب، معنی واقعی اضطراب را نمیدانستم. ترس مثل هوا دورمان میچرخید. چیزی نشده بود و انگار همهجا گرد غم پاشیده باشند، سکوت وهمانگیزی توی عمارت شنیده میشد. حتی انگار باد نمیآمد. مرغهای شب نمیخواندند. شغالی زوزه نمیکشید و سگی با واقواق جوابش را نمیداد.
سرور، در آن رفت و آمد سرگشته و دیوانهوارش هن و هن نمیکرد.
از همان لحظه که دکتر محب و دکتر پرویز،
لطفا صبر کنید...

آمنه
1بخشیدن وگذشت از خطاها بهترین خصلت در انسان هست که باید در پرورش اون در وجودمون تلاش کنیم خان زاده خانم این خصلت رو دارن گرچه خودشون رو مقصر میدونن