پارت صد و چهل و چهارم :
پاهایم زیر کرسی گرم میشدند. ننه، پیالههای کوچک آلبالو و برگهی زردآلو را روی لحاف کرسی ردیف کرده بود. از سماور گوشهی اتاق چای ریخت و توی سینی کوچک تکنفره گذاشت. معلوم بود حواسش جمع است و میخواهد حسابی سنگ تمام بگذارد. تا آن لحظه حتی نپرسیده بود که چرا به خانهاش رفتهام.
معمول و مرسوم نبود که دختر خان دوره بیفتد خانهی رعیت و مهمانشان شود. یک بار چند سال پیش، وقتی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Bahar
1بخشی که گلبهار توی مراسم ختم صابرخان بودو همهمه شده بود یهو فرخ اومدخیلی خوشم اومد.شخصیت فرخ رو دوست داشتم چون بچه گانه رفتار نکرد لج و لجبازی نداشت غرور بیجا هم نداشت همه چیزش به اندازه بودو پیشنهاد میکنم خواننده های دیگه حتما این رمان رو بخونن چون عاشقانه اش به اندازه است ضایع نیست.این یک ویژگی هس
۲ سال پیش?Aa?
3مثل همیشه عالی دستت درد نکنه👌👏👏👏
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0الان گردنبددست گلبهاربرای خاله اش یامادرش هم داشت🤔