پارت صد و چهل و سوم :
باران نمنم میبارید. از لابهلای ابرهایی که خیال رفتن از آسمان را داشتند. بوی آرد سرخ کرده قاتی شده بود با بوی بارانی که شبیه بارانهای بهاری گاهی تند و گاهی کند میبارید.
گیسو، تکهی بزرگ کره را گذاشت توی تشت آرد و کفگیر چوبی را تندتند توی آن گرداند.
تکیه دادم به دیوارهی آجری جاظرفی و نگاهش کردم. گیس بلند و بافتهاش از زیر روسری سیاه بیرون آمده بود و با هر تکا
لطفا صبر کنید...

پری
0ممنون خوب بود